کتاب

2015/07/24

بچه که بودم همیشه زیر بالش و این ور اون ور تختم کتاب بود. یه سری ده جلدی علم برای کودکان داشتیم، کتاب های آبی رنگ کوچک نازکی بودن در مورد نجوم و فضا و غیره که یه بار یکیشون زیر بالش تا خورده بود جلدش و هنوز هم که یادش میفتم ناراحتش میشم! روند کتاب خونیم خیلی خوب پیش میرفت تا رسیدیم به دبیرستان و کنکور. تقریبا هر نوع کتاب متفرقه ای از زندگی حذف شد و جاشو داد به کتابهای درسی و کمک درسی. به اضافه هری پاترها و چند تای دیگه که دزدکی لای کتابهای مدرسه خونده میشدن! این روند تو دانشگاه هم تغییر خاصی نکرد یا اقلا بهبود پیدا نکرد. باز منهای استثناهایی مثل مزرعه حیواناتی که یه سال و نیم بود از نمایشگاه کتاب خریده بودمش و دست نخورده مونده بود گوشه کتابخونم و یه روز سر کلاس تابستونی معارف ۲ که دیگه قادر به شنیدن اراجیف استاد از کیفیت پایین پیچ گوشتی و همزن برقیش نبودم، از کتابخونه دانشگاه گرفتم و تو چند ساعت تمومش کردم. با رخنه و رسوخ فناوری تو زندگی که به تدریج بابتش شاد بودیم، این روند بدتر و...

خداحافظ گری کوپر – فصل دوم

2015/07/14

این فصل هم مثل فصل قبلی از کلی چاله و چاه رد شد تا بالاخره آماده بشه! شاید نزدیک ۳۰ باز ضبط کردم و بنا به دلایلی فایل از دست رفته! به هر حال، الان داریمش! (: خداحافظ گری کوپر – فصل دوم – ۹ مگابایت

پای ریواس

2015/05/10

این دستور رو از سایت بی‌بی‌سی برداشتم که با ریواس قرمز هست، ولی ریواسی که من داشتم، ریواس معمولی خودمون بود و خیلی هم خوب و خوشمزه شد. تهیه‌اش خیلی سادست ولیی شاید کمی زمان‌بر باشه. حدود ۱ الی ۲ ساعت زمان برای تهیه لازم هست و حدود نیم ساعت برای پختنش در فر و مقدارش هم برای ۸ الی ۱۲ نفر هست. مواد لازم برای خمیر کره ۲۲۵ گرم شکر ساییده شده (یا پودر قند) ۵۵گرم تخم‌مرغ ۲عدد آرد سفید ۳۴۰گرم مواد لازم برای داخل خمیر ریواس خرد شده به ضخامت حدودا ۱ سانتی‌متر ۷۵۰ گرم شکر ۲۵۰ الی ۴۰۰ گرم مواد لازم برای تزیین و سرو پای پودر قند خامه زده شده طرز تهیه ۱. فر را در دمای ۱۸۰ درجه سلسیوس/۳۵۰ فارنهایت/گاز۴ گرم کنید. ۲. ابتدا خمیر را تهیه کنید. کره جامد دمای اتاق را با شکر ساییده شده خوب با دست یا همزن بزنید تا نرم و خامه‌ای شود. مراقب باشید تا بیش از حد نزنید تا زیادی خامه‌ای نشود. ۳. تخم‌مرغ‌ها را اضافه کنید و حدود ۴ الی ۷ دقیقه هم بزنید. سپس سرعت همزن را کم کنید و آرد را تدریجا اضافه کنید و باز...

خداحافظ گری کوپر – 1

2015/04/13

خداحافظ گری کوپر یا ولگرد اسکی باز نوشته رومن گری و ترجمه سروش حبیبی رمانی هست کلاسیک که چند وقت پیش قرار شد با عده ای از دوستان با هم شروع کنیم و در مدت یک ماه بخونیمش. بعضی ها یه شبه خوندن و تمومش کردن ولی متاسفانه بعضی های دیگمون تقریبا فراموشش کردیم. ول کردن نیمه کاره یه کتاب (یا هر کار شروع شده دیگه ای) اصلا حس خوبی نداره. خصوصا که این کتاب، کتاب خیلی خوب و جذابی هست و به شخصه خیلی دوست دارم تا آخر بخونمش. ولی متاسفانه متوجه شدم که تکنولوژی تمرکزم رو تقریبا منحل کرده. صفحات کتاب رو در دستم میگیرم و دو خط نخونده، گرسنه ام میشه، مستراح-لازم میشم، لواشک و ترشیجات دلم می خواد، یاد ایمیل هایی که باید جواب بدم میفتم و و و خلاصه اینکه یکی دو روز پیش فکر کردم اگه کتاب صوتی باشه هم خودم انگیزه دارم که بخونمش و هم بقیه میتونند بهش گوش بدند. فصل اول کتاب رو بعد از آزمون و خطای هزارتا برنامه ضبط صدای مختلف و پاک شدن چندین باره فایل ها بالاخره تونستم تموم کنم. متاسفانه از آمازون یا جای دیگه...

مهاجرت به ایرلند

2015/03/24

چند نفری از دوستان در مورد مهاجرت به ایرلند و مشاغل حوزه فن‌آوری و غیره سوال کرده بودند، فکر کردم تلفیق همشون رو تو یه پست بنویسم. توضیح بیشتر این که این پست رو حدود بیست روز قبل نوشتم ولی ظاهرا اون وسطها ارتباط با سرور قطع شده بود و نسخه پیش نویس نهایی ذخیره نشده بود و کل پستم پرید. این یک ماه برام خیلی خیلی پرمشغله بود، هکتون، نمایشگاه عکس، مرحله بین‌المللی هکتون، سنت پاتریک، نوروز و … بالاخره امروز فرصت کردم مجددا بنویسمش. با پوزش از تاخیر و با آرزوی سال ۹۴ای پربار. اگر لازم باشه، هر روز دویست بار هم تکرار می‌کنم که مهاجرت موضوع ساده‌ای نیست و پیچیدگی‌های خاص خودش رو داره. اگر کسی رو می‌بینید که می‌گه رفته کشور فلان و اصلا تو عین خود بهشته، مطمئن باشید که خیلی چیزاش می‌لنگه که اینطوری انکار می‌کنه. هر جامعه‌ای مسایل خودش رو داره و هیچ جایی ایده‌آل نیست. در این که سیستم زندگی، رانندگی، احترام و ارزش انسان‌ها و غیره تو خیلی از کشورها بهتر از ایران هست شکی نیست اما همه چیز به این...

رادیو گیک و دیگر هیچ

2015/03/01

اپ راديو گيك رو خيلى وقت پيش شروع كردم به نوشتن، اما مشغله هاى كارى و غيره فرصتى نميذاشت كه تمومش كنم. چند وقت پيش بود براى اولين بار تصميم گرفتم به جاى ميت‌آپ‌هاى تفننى كه گاها ميرم، سراغ يه چيز جدى/فنى تر برم. یکیش رو پیدا کردم و عصر پنجشنبه‌ای، شال و كلاه كردم و راهى پاب قيد شده تو آدرس شدم. راس ساعت شش وسيدم و پله ها رو رفتم بالا… از راهرو متوجه ميز رزرو شده شدم و دو تا پسر مو طلايى ١٧، ١٨ ساله با يه مشت تبلت ويندوزى دستشون. حس كردم زيادى به موقع رسيدم و راحت نيستم اگه برم تو. اومدم بيرون و نيم ساعتى تلف كردم تا شايد شلوغتر بشه. ٦:٣٠ كه رفتم تو مردهاى بيشترى دور ميز بودن ولى از رده هاى سنى مختلف ترى! رفتم و نشستم بينشون. يكى اون گوشه، ته ميز نشسته بود كه حس كردم دلم ميخواد بيشتر باهاش حرف بزنم. ميان سال يا بيشتر، چاق، تيشرت “I � Unicode.” به تن، موهای جو گندمی دم اسبی و عینک به چشم و نهایتا مَنِشی گیکی. بعد از مدتی، بالاخره سر صحبت باهاش باز شد. اولین بار و اولین...